X
تبلیغات
رایتل


برا عکس زیر در بخش نظرات یه جمله طنز بنویسید.







تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393 | 12:28 | نویسنده : ARMAN | نظرات (0)

مـــــادرم ♥

با هرچه عشق، نام تو را می توان نوشت

با هرچه رود، نام تو را می توان سرود

بیم از حصار نیست

که هر قفل کهنه را

با دستهای روشن تو، می توان گشود



تاریخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 22:15 | نویسنده : ARMAN | نظرات (1)

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.

همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد.
همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد. نزد دوستانش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.

واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت. او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.


روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد.

به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد ! بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند.

اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟

زن به سرعت گفت: "هرگز” ؛ همین یک کلمه و مرد را رها کرد.

مرد با قلبی که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟

زن گفت: البته که نه ! زندگی در این جا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم. قلب مرد از این حرف یخ کرد.

مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟

زن گفت : این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتاً می توانم تا گورستان همراه تو بیایم اما در مرگ … متأسفم !

گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد: من با تو می مانم ، هر جا که بروی تاجر نگاهی کرد ، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: "باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت می بودم…

در حقیقت همه ما چهار همسر داریم!

۱٫ همسر چهارم که بدن ماست. مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ،اول از همه او، تو را ترک می کند.

۲٫ همسر سوم که دارایی ماست. هر چقدر هم برایت عزیز باشد وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

۳٫ همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صمیمی و عزیز باشند وقت مردن نهایتاً تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.

۴٫ همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم. او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و تنها رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه باشد اما آن روز دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نماند




تاریخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 22:12 | نویسنده : ARMAN | نظرات (0)

استفراغ چیست ؟

نوعی سونو گرافی فوق پیشرفته که فقط در فیلمهای ایرانی جواب میدهد

و ضریب اشتباهی ندارد کلا !

حتما شخص مورد نظر حامله است !

یه ناشناس اس ام اس داده میگم “شما؟”

می‌گه “دوس داری کی باشم؟”

می‌گم ناتالی پورتمن!

ولی اگه به شانس منه که داداش حسین رضازاده‌ای !

ﺑﻪ ﮐﺎﻓﻪ ﭼﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ

ﻧﮕﺎﻩ ﺳﻨﮕﯿﻨﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺯﺭ ﻧﺰﻥ ﺑﺎﺑﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ یه ﻫﻔﺘﺲ ﺍﻓﺘﺘﺎﺡ ﺷﺪﻩ

دخـتـرای ایـرانـی دو دسـتن

دسـتـه اول کـه اصــَـن حــرفــشـو نـــزن…!

دسـتـــه دوم کــه هــیچــی دیـگـه

دلجویی یارو از زنش:

-دیروز چت بود؟

هیچی

-امروز چته؟

هیچی

-نبینم فردا چت باشه ها

دقت کردین یک پاک کن هیچوقت تموم نمیشه

بلکه نصف میشه یا گم میشه یا دزدیده میشه؟

نه جان من دقت کرده بودین ؟!

پسر است دیگر

گاهی دلش میخواهد عشقش فقط مال خودش باشد ولی خودش مال همه باشد !

###

ایرانسل ساعت ۷ صبح :

تنها با ۵۰۰تومان برنده خودروی بی ام و باشید

ایرانسل ساعت ۲ ظهر :

تنها با ۲۵۰تومان از تیم محبوبتان حمایت کنید

ایرانسل ساعت ۱۲ شب :

شما یک آهنگ پیشواز رایگان برنده شدید

هنوز دیر نیست برای شرکت در قرعه کشی. تنها با ۱۰۰ تومان !

ایرانسل ساعت ۴ صبح :

به من بگو با اون ۵۰۰۰تومنی که امروز از بابات گرفتی میخوای چیکاااااار کنی لامصب ؟

یه دوستی دارم خیلی آدم کثیف و غیربهداشتیه

الان داره با سوییچ ماشینم سنگای ته کفششو درمیاره

و انگار نه انگار که من با این سوییچ گوشامو تمیز میکنم !



تاریخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 22:06 | نویسنده : ARMAN | نظرات (0)

من و خدایم . . .

هر روز فراموش می کنیم . . .

من لطف او را . . .

و او خطاهایم را . . .



تاریخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 22:01 | نویسنده : ARMAN | نظرات (0)

   1      2    >>


فال انبیاء


  • انجمن